تبلیغات
بی توقف تا بهشت - اعتماد
متنفر از دروغ و ریا...به امید جامعه آرمانی امام زمان (عج)
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

امواج دریا تنها بازمانده ی کشتی شکسته را به جزیره ای خالی از سکنه برد.

او با شور و شوق تمام از خداوند میخواست تا او را نجات دهد.

هر روز به امید رسیدن کمک به افق نگاه میکرد، اما خبری نبود که نبود.

با وجود خستگی موفق شد از چوب هایی که آب آورده بود برای خودش کلبه ای  بسازد

تا هم او را از باد و باران حفظ کند و هم اندک دارایی اش محفوظ بماند.

اما روزی پس از گشتن به دنبال غذا، وقتی به کلبه اش برگشت شعله های آتش همه جا را فراگرفته بود

و دودش به آسمان می رفت.

دیگر بدتر از این نمیشد. همه چیز از دست رفته بود.

از شدت عصبانیت و ناراحتی سرجایش خشکش زده بود.

فریاد کشید:” خدایا ! چطور توانستی این بلا را سر من بیاوری؟”

صبح روز بعد با صدای کشتی ای که به ساحل جزیره نزدیک میشد، از خواب بیدار شد.آمده بود تا او را نجات دهد.

از ملوانان پرسید:” چگونه فهمیدید من اینجا هستم؟” جواب دادند:” ما علامتی را که با دود می فرستادی دیدیم.”

ناامید شدن هنگام سختی کاری بسیار آسان است.اما جای یِِأس و نا امیدی نیست،

چرا که خداوند با ماست حتی در اوج دردها و رنج ها.

فراموش مکن که دگربار اگر کلبه ات سوخت و با خاک یکسان شد،

علامتی است که لطف خداوند را به تو نشان می دهد.



نوشته شده توسط :یادتون باشه
شنبه 1 آبان 1389-05:01 ب.ظ

دنبالک ها: امید20